مرتضى راوندى

144

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آن داشت تا از زبان تازى به زبان پارسى گردانيد تا اين نامه به دست مردمان اندر افتاد و هركسى دست به دو اندر زدند و رودكى را فرمود تا به نظم آورد و كليله و دمنه اندر زبان خرد و بزرگ افتاد و نام او بدين زنده گشت و اين نامه ازو يادگارى بماند ، پس چينيان تصاوير اندر افزودند تا هركس را خوش آيد ، ديدن و خواندن آن ، پس امير ابو منصور عبد الرزاق مردى بود با فرو خويش كام بود . . . كار كليله و دمنه و نشان شاه خراسان بشنيد خوش‌آمدش از روزگار ، آرزو كرد تا او را نيز يادگارى بود اندرين جهان . . . » چند نكته دربارهء شاهنامه فردوسى به عقيدهء شادروان احمد قاسمى : « شاهنامه فقط وصف شاهان نيست ، بلكه در حقيقت وصف ملت ايران است ، قهرمان اصلى شاهنامه شاهان نيستند بلكه رستم است كه فقط زور بازوى او موردنظر نيست ، بلكه پاكدلى ، انسان‌دوستى ، ايران‌پرستى ، بزرگ‌منشى و بلند نظرى او صفات عاليه ايرانيان اصيل باستانى را مجسم مىكند . . . در شاهنامه . . . بزرگان ايران داراى شخصيت‌اند ، دروغ نمىگويند ، سرشكستگى به بار نمىآورند ، فرمان بيداد گرانه‌يى را نمىپذيرند . . . ما در اينجا براى نشان دادن اخلاقى كه شاهنامه ، معرّف آن است چند مثال مىآوريم . . . » هنگامىكه كاووس با رستم به درشتى سخن مىگويد ، رستم كه مظهر ملت ايران است سر تسليم فرود نمىآورد و كارى مىكند كه كاوس از در پوزش و معذرت‌خواهى درآيد : تهمتن برآشفت با شهريار * كه چندين مَدار آتش اندر كنار همه كارت از يكدگر بدتر است * تو را شهريارى نه اندر خورست من آن رستم زالِ نام آورم * كه از چون تو شه خم نگيرد سرم تو اندر جهان خود ز من زنده‌اى * به كينه چرا دل پراكنده‌اى چو خشم آورم شاه كاوُس كيست * چرا دست يازد به من توس كيست چرا دارم از خشم كاوس باك * چه كاوس ، پيشم چه يك مشت خاك پس از آنكه بزرگان ، كاوس را از كرده نادم مىبينند بار ديگر رستم را نزد كاوس مىبرند اين‌بار شاه چنين مىگويد : چه آزرده گشتى تو اى پيلتن * پشيمان شدم خاكم اندر دهن در جاى ديگر فردوسى مقاومت رستم را در مقابل اسفنديار و شخصيت اخلاقى او را روشن مىكند :